برچسب: نویسنده: کیان زارعیپور تاريخ: جمعه 4 اسفند 1402 ساعت: 15:40
ساعت چهار صبحه من همچنان بیدارم با افکاری مسخره بکپ بابا اه
برچسب: نویسنده: کیان زارعیپور تاريخ: جمعه 4 اسفند 1402 ساعت: 15:40
بعد اینکه آب میخوره میگم بگو سلام بر حسین میگه سلام بر محمدحسینگ! (اسم پسرعموشو میگه + پسوند ing)
برچسب: نویسنده: کیان زارعیپور تاريخ: جمعه 4 اسفند 1402 ساعت: 15:40
+ میشه به من بکی مامان؟ - نه نمیشه +چرا؟ - آخه تو که مامان نیستی, تو الهامی
برچسب: نویسنده: کیان زارعیپور تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1402 ساعت: 13:09
آخر شبها بعد از خوابیدن پسرک اگر نایی برایم مونده باشه و صبح ها قبل از بیدار شدنش اغلب وبلاگ گردی میکنم
بعضی وبلاگ ها و نوشته ها نمک گیرم میکنن و به خودم میام میبینم اکثر پست هاشو خوندم و ارشیو و زیر و رو کردم
انگار دارم رمان میخونم .. گاهی میخندم و گاخی با غصه هشون گریه میکنم و باورم نمیشه اینهمه همذان پنداری دارم با ادمهایی که نمیشناسمشون ..
خلاصه که اینم از سرگرمی های منه ...
برچسب: نویسنده: کیان زارعیپور تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1402 ساعت: 13:09
در مرحله جدیدی هستم .. خدایا کمک کن حال روحی همه خوب بشه ..
برچسب: نویسنده: کیان زارعیپور تاريخ: سه شنبه 5 دی 1402 ساعت: 13:02
پسرک هرچیو پرت میکنه میگم پرت نکن بیا بده دستم بگو بفرمایید
الان قیچی خمیربازیشو میخواست من حواسم نبود انداختم جلوش برداره
بعد خیلی جدی گفت: الهام پرت نکن ! بده دستم بگو بفرمایید
برچسب: نویسنده: کیان زارعیپور تاريخ: سه شنبه 5 دی 1402 ساعت: 13:02
چند روز مونده به عید؟ من هنوز دست به این خونه نزدما!
برچسب: نویسنده: کیان زارعیپور تاريخ: پنجشنبه 10 فروردين 1402 ساعت: 17:42